پیرمرد خسته کنار صندوق صدقه ایستاده بود
در حین انداختن سکه متوجه نوشته روی صندق شد
صدقه عمر را زیاد می کند
...پیرمرد منصرف شد
22
پیرمرد خسته کنار صندوق صدقه ایستاده بود
در حین انداختن سکه متوجه نوشته روی صندق شد
صدقه عمر را زیاد می کند
...پیرمرد منصرف شد
تیم تراکتورسازی به واسطه طرفداران پرشورش مشهور میباشد که در تمام بازیهای خانگی و بیرون از خانه به ورزشگاه میآیند و رکورد پرتماشاگرترین تیم لیگ برتر ایران متعلق به این تیم در تبریز در بازی با فجر سپاسی میباشد. به گفتهٔ مدیر وقت باشگاه تراکتورسازی جناب آقای شفق این تیم در سال ۱۳۸۹ حدود ۴۸۲ هزار هوادار رسمی داشته که چندین برابر هوادران ثبتشدهٔ رئال مادرید، یکی از باشگاههای پرطرفدار دنیا، است
پیش از انقلاب
تراکتورسازی در سال ۱۳۵۴ به جام تخت جمشید صعود کرد. آنان در جام تخت جمشید ۱۳۵۴ شرکت کردند و در میان ۱۶ تیم، شانزدهم شدند و سقوط کردند. پس از یک سال دوری از سطح اول لیگ فوتبال ایران، آنان در جام تخت جمشید ۱۳۵۶ شرکت کردند و پنجم شدند. در این دوران مربی تراکتورسازی حسین فکری بود و بازیکنانی چون پرویز مظلومی، عباس کارگر و ابراهیم کیان طهماسبی در این بازی میکردند.تراکتورسازی در جام تخت جمشید ۱۳۵۷ هم حاضر بود و تا پیش از تعطیلی مسابقات به دلیل وقوع انقلاب، در جدول نهم بودند. این باشگاه در جام حذفی ۱۳۵۶ نیز به فینال راه یافت اما از ملوان بندرانزلی باخت و نایبقهرمان شد. در این سالها ماشینسازی نیز به عنوان تیمی از شهر تبریز و قدرتی موازی با تراکتورسازی در فوتبال ایران حاضر بود.
دهه ۱۳۶۰
در دهه ۱۳۶۰ به دلیل وقوع جنگ ایران و عراق، لیگ فوتبال ایران تعطیل بود و تنها جامهای استانی برگزار میشد و تراکتورسازی در لیگ فوتبال تبریز بازی میکرد. در سال ۱۳۶۵، تیم استان آذربایجان شرقی متشکل از بازیکنان تراکتورسازی و ماشینسازی به فینال لیگ استانی قدس راه یافت، ولی از تیم استان اصفهان شکست خورد و دوم شد. در این دهه بازیکنانی مانند احد شیخ لاری، حسین قویفکر، غلامرضا باغآبادی و امیر داداشضیایی بازیکنان برجسته تراکتورسازی بودند که در تیم ملی فوتبال ایران نیز بازی کردند. در سالیان پایانی این دهه، واسیلی گوجا مربی اهل رومانی به تراکتورسازی آمد.
دهه ۱۳۷۰ و آغاز دهه ۱۳۸۰
واسیلی گوجا، تیمهای پایه تراکتورسازی را زیر نظر گرفت و به کارهای بنیانی باشگاه پرداخت. تراکتورسازی متحول شد و دوران موفقی را گذراند. آنان در لیگ آزادگان ۱۳۷۱ در گروه یک بالاتر از استقلال و کشاورز اول شدند، اما در پلیآف با باخت به پاس تهران، به مقام سوم رسیدند. در این تیم که بهترین نتیجه تاریخ تراکتورسازی در لیگ را به دستآورد؛ کریم باقری، سیروس دینمحمدی و حسین خطیبی حضور داشتند. اسماعیل حلالی و علی باغمیشه نیز از آن تیم به تیم ملی فوتبال ایران راه یافتند. تراکتورسازی در سال ۱۳۷۳ با باخت به بهمن در جام حذفی، برای بار دوم در این جام نایبقهرمان شد. با رفتن بازیکنان کلیدی از تیم، دوران افت باشگاه آغاز شد. محمدحسین ضیایی، جای گوجا را گرفت و بازیکن–مربی تیم شد. باشگاه در لیگ آزادگان ۱۳۷۹، آخر میشود اما با این وجود سال بعد به حکم فدراسیون فوتبال ایران در لیگ حرفهای تازهتاسیس شرکت میکند. آنان در لیگ برتر فوتبال ایران ۸۰-۸۱ با مربیگری رضا وطنخواه و محمود یاوری باز هم در لیگ آخر شدند، و این بار به دسته پایینتر سقوط کردند.
دوران دسته اول: ۱۳۸۱-۱۳۸۸
تراکتورسازی هفت فصل را در لیگ دسته اول فوتبال ایران سپری کرد، و نتوانست به جام خلیج فارس صعود کند. تراکتورسازی در این هفت سال تنها یک بار پلیآف رسید، و با باخت به شیرینفراز کرمانشاه فرصت صعود را از دست داد. در این سالیان ارنست میدندروپ، فرشاد پیوس، احد شیخ لاری از مربیان باشگاه بودند. سرانجام فراز کمالوند در فصل ۸۸-۸۷ تراکتورسازی را به لیگ برتر آورد و در اولین فصل حضور در لیگ برتر با هدایت همین مربی رتبه هفتم و در فصل دوم رتبه پنجم را کسب کرد
مربیان
حسین فکری
واسیلی گوجا
تد دومیترو
واسیلی گوجا
فیروز کریمی
بوریس تیبیلوف
محمدحسین ضیایی
مهدی نوعبشر
رضا وطنخواه
محمود یاوری
حسن آذرنیا
احد شیخلاری
واسیلی گوجا
حمید علیدوستی
محمدحسین ضیایی
ارنست میدندروپ
فرشاد پیوس
علیرضا پورمند
احد شیخلاری
فراز کمالوند
امیر قلعه نوعی
مدیران
داریوش سرخوش
خسرو عبداله زاده
اکبر گهرخانی
فیاض
کریم ملاحی
خسرو عبداله زاده
ناصر شفق
محمد حسین جعفری
شرکت آلمانی آئودی؛ لامبورگینی را خرید و شروع به توسعه و ساخت ماشین های با کیفیتی کرد که توانستند نام لامبورگینی را بالا برده و آن را به یک برند فوق العاده در ساخت سوپرماشین ها تبدیل کنند. البته آلمانی ها دوست نداشتند هویت ایتالیایی لامبورگینی را تغییر دهند. پس لامبورگینی در ایتالیا باقی ماند.
مهندسی آلمانی نه تنها روی پلتفرم ماشین ها تاثیر گذاشت، بلکه نحوه پژوهش، ساخت و به کارگیری فناوری های جدید در سوپر ماشین ها را هم به کلی تغییر داد. در این مطلب می خواهیم سری به لامبورگینی بزنیم تا ببینیم این کارخانه چه مراحلی را تا نهایی کردن یک محصول می پیماید. همراه باشید...
تصویر بالا مونتاژ قسمت جلوی بدنه فیبر کربنی را نشان می دهد که دارد به کابین پیوند می خورد. در ادامه مطلب نگاهی خواهیم انداخت به مراحلی که بعد از کامل شدن طراحی اولیه یک محصول انجام می شوند.
بگذارید اول سری به ساختمان کارخانه بزنیم. ساختمان بزرگتر شیشه ای، مدرن تر است. اما ساختمان سفیدی که در سمت راست می بینید، توسط فررنچو لامبورگینی، موسس این شرکت گشایش یافته است.
در مرحله زیر، بخش های از پیش ساخته شده محصول به طور دستی متصل شده و یک نمونه واقعی از محصول را ایجاد می کنند. این نمونه مورد تست و آزمایش قرار میگیرد تا از کیفیت آن اطمینان حاصل شده و برای ورود به بازار آماده شود.
میبینیم که ورقه های فیبر کربنی برش خورده و با دقت زیادی روی شاسی قرار می گیرند.
این کوره غول پیکر هم برای بهبود دادن اجزای فیبر کربنی ماشین و به عبارت دیگر: «پختن آن ها» به کار می رود!
مونتاژ کردن قسمت های مختلف بدنه هم که طبعا کاری زمانگیر و رنج آور است.
این هم از آماده سازی بخش های داخلی بدنه اتوموبیل.
هر موتوری قبل از قرار داده شدن روی وسیله نقلیه، مورد آزمایش قرار می گیرد. سیستم های ترمز، خود ترمز ها و همچنین سیستم کنترل پایداری هم مورد آزمایش قرار میگیرد.
جالب این که در فرایند طراحی ارگونومی کارگران هم در نظر گرفته می شود و در مواقع لزوم، بدنه جابه جا شده و دوران داده می شود تا به کارگران بخش مونتاژ فشار وارد نشود. آنها مجبور نیستند خم شده و به زیر ماشین بروند.
به مراحل پایانی مونتاژ نزدیک می شویم. می بینیم که پنجره های مشبک در عقب ماشین در حال نصب شدن هستند. این پنجره ها به تخلیه گرمای موتور کمک می کنند.
هر خودروی ساخته شده توسط یک راننده حرفه ای به دقت مورد آزمایش قرار می گیرد تا هنگام تحویل به مشتری مشکلی نداشته باشد. دقت کنید که هنگام آزمایش داخل اتومبیل به طور کامل با یک کاغذ مخصوص پوشانده می شود تا هیچ آلودگی سبب کثیف شدن داخل خودرو نشود.
و این هم از محصول نهایی. زیباست و برای ساختش زحمت زیادی کشیده شده. برای خریدنش هم باید زحمت بسیار کشید. نگهداری اش هم کار زحمت بری است. پس بهتر است فقط به آن بگوییم که از آشناییت خوشحالیم و بس...
زن و شوهر جواني سوار برموتورسيکلت در دل شب مي راندند. آنها از صميم
قلب يکديگر را دوست داشتند. زن جوان: “يواشتر برو من مي ترسم” مرد جوان: نه،
اينجوري خيلي بهتره! زن جوان: “خواهش مي کنم، من خيلي ميترسم.” مردجوان:
“خوب، اما اول بايد بگي دوستم داري!” زن جوان: “دوستت دارم، حالا ميشه يواشتر
بروني؟” مرد جوان: “مرا محکم بگير” زن جوان: “خوب، حالا ميشه يواشتر؟” مرد
جوان: “باشه، به شرط اين که کلاه کاسکت مرا برداري و روي سرت بذاري، آخه
نمي تونم راحت برونم، اذيتم مي کنه.”
روز بعد روزنامه ها نوشتند برخورد يک موتورسيکلت با ساختماني حادثه آفريد. در
اين سانحه که بدليل بريدن ترمز موتور سيکلت رخ داد، يکي از دو سرنشين زنده
ماند و ديگري در گذشت.
مرد از خالي شدن ترمز آگاهي يافته بود پس بدون اين که زن را مطلع کند با
ترفندي کلاه کاسکت خود را بر سر او گذاشت و خواست براي آخرين بار دوستت
دارم را از زبان او بشنود و خودش رفت تا او زنده بماند و اين است عشق واقعي!